سفرنامه بوشهر؛ قسمت پایانی
بعد از خوردن اون ۴ مدل غذای عالی توی رستوران قوام، رفتیم یک موزه تاریخی توی جنوب بوشهر
که خب جالب بود و در نهایت برگشتیم خوابگاه
نیمه اول بازی اسقلال- سپاهان رو دیدیم که استاد ما هم اصفهانی هستن و طرفدار دو آتیشه اونا
قرار شد این چند ساعت اخر بریم بازار
رفتیم بازار ۶ بهمن، من از ته لنجی ها هر چی لوازم بهداشتی که دیدم خریدم، خوب بود قیمتاشون
جنس ها هم به نظر اصل
لباس ولی گرون بود، شاید گرون تر از تهران
......
تو مسیر رفت اتوبوس همینطوری اسنپ رو باز کردم دیدم که عه یه بلیت برگشت به تهران ساعت ۱۰ شب مونده
قیمت؟
۲۲۰۰!
همون رو زنگ زدم بابام گفتم میشه بخرم؟ ۲۰ ساعت رو توی یک ساعت بیام؟
موافقت کرد و من با هواپیما برگشتم تهران
کل راه رو از استرس که داشتم میمردم این هیچ
مثل ندید بدید ها از روی نقشه چک میکردم کجاییم الان، این نورا برای کجاست
کل یکساعت راه رو فیلم و عکس گرفتم و اخرش هم نشست تهران و برگشتم خونه راه ۲۱ ساعت برای من ۳ ساعت آب خورد
بوشهر؟
به نظرم خیلی شبیه نوشهر بود، خیلی،اما مردمانش؟
واقعا برازنده کلمه خونگرم
غذاهاشون؟ تند، یعنی سلیقه من!
در کل؟ ده از ده.