سینا ثابتی فرد||Sina Sabetifard

سینا ثابتی فرد||Sina Sabetifard

وَقایِع مَن

  • خانه
  • پروفایل
  • آرشیو
  • نوشته‌های بیشتر

کمک کردن به دیگران

پنجشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۳، 1:20

من کلا نمیدونم چرا ؛ اما از کمک کردن به دیگران لذت میبرم ؛ نمیدونم این ویژگی بخاطر چی در من وجود داره ؛ ارشد بودنم؟ بابام؟مامانم؟ نمیدونم ولی هرچی هست خوشحالم که دارمش

در نتیجه شما هیچ وقت متوجه نخواهید شد من چقدر خوشحال می شم که دارم بهتون کمک میکنم ؛ اگر متوجه می شدید هیچ وقت نگران مزاحم بودن یا نبودن نبودید

Sina Sabetifard

کاخ نیاوران

جمعه پنجم بهمن ۱۴۰۳، 21:49

خیلی وقت بود با بچه های کلاس فیزیک دانشگاه قصد داشتیم بریم بیرون
اما انقدر ترم سنگین و فشرده بود کسی فرصت این کار رو نداشت اصلا

دیگه بین ۲ ترم هم یسری ها پروژه داشتن نشد

تا امروز دقیقا روز قبل ترم ۲

دیگه بعد از کش و قوس های فراوان ، کاخ نیاوران انتخاب شد

تقریبا نزدیک میدون تجریش

فضای خوب و قشنگی داشت ، اینجا یکی از استراحتگاه های محمدرضا شاه بوده که چند ساختمون داشت

کاخ اصلی ، گالری شخصی فرح ، کتابخونه و ....

این کاخ همه چی داشت ، البته اول حس نمایشگاه مبل بهت دست میداد ، هر جایی که فکر کنید برداشته بود مرحوم مبل گذاشته بود

کنار پریز ، زیر راه پله ، دم در ، دم ایوان

هرجا که بگید

یدونه سینما اختصاصی که از نصف پردیس های ایران بزرگ تره ، سالن نهارخوری ، سالن جلسات ، اتاق آرایش فرح ، اتاق لباس فرح و ...

محمدرضا اگر اشتباه نکنم ۴ تا بچه داشت

رضا ، فرحناز ، علیرضا ، لیلا

هر کدوم یه اتاق داشتن که اون اتاق همه چی داشت هیچ ، هر کدوم به تم و سلیقه خودشون یه حموم مستر و وان دار هم داشتن


علیرضا و رضا هرکدوم یه اتاق مطالعه جدا هم داشتن

حقیقتا کتابخونه خصوصی بخوام محتواش رو بگم خودشون تو یکی از مجسمه ها خلاصه کردن ، هیچ!

واقعا جز کتاب چیزی نداشت

فقط اونجا هم مرحوم مبل گذاشته بود

کوشک احمدشاهی

اینجا دقیقا یادم نمیاد الان محل چی بوده

اما خب مجلل تر از کاخ بود ، انگار مثلا مهمون خاص میومد اینجا میاوردنش داخل این کاخ

اینجا رضا پهلوی اتاق مطالعه داشت ، یه سالن نهارخوری مجلل همراه با وودکا و تجهیزات

اشیا خاص هم اینجا نگه میداشتن

کمی مدرن تر از کاخ اصلی بود

نمایشگاه ماشین

اینجا کلا ۲ تا ماشین بود که رولز رویس بودن

واقعا رولز رویس یه ابهتی داره

یکی از ماشین ها یخچال هم داشت

یک عالمه ماشین کوچک سفارشی هم برای بازی بچه ها بود ، چند تا ماشین سرعتی مثل F1 هم بود

اما فکر کنم تنوع ماشین کاخ های دیگه باید بیشتر باشه...

موزه جهان نما

این موزه در اصل گالری شخصی فرح پهلوی بود ، برای خودش آثاری جمع کرده بود که واقعا ما هر چی میدیدیم نمی فهمیدیم این چیه دقیقا ، بعضی هاش واقعا داغون بود ، اصلا خنده دار

در نهایت هم بعد ۴ ساعت موزه گردی رفتیم ناهار بخوریم

قرار بود هایدا تجریش بریم راننده هم من😂 اشتباهی هایدا آجودانیه زدم تو مپ که برم به سمتش(تقریبا ۴۵ دقیقه دیرتر رسیدیم)

و موقعی که رسیدیم فهمیدم و گروه اسنپ بگیر ها رسیده بودن و خاطرات سرزمین سوخاری ۲ سال پیش برام زنده شد...

خلاصه موزه دورهمی خوش میگذره ، خواستید برید حتما!

پایان

Sina Sabetifard

جمع بندی ترم ۱

جمعه بیست و هشتم دی ۱۴۰۳، 0:46

خب تقریبا میشه جز یک درس ۲ واحدی بقیه نمرات ترم ۱ ام اومده

ریاضی ۱۷

فیزیک ۱۶.۹

شیمی ۱۵.۷۵

شناخت کشتی ۲۰

مهارت هم مونده ولی دعا میکنم که ۲۰

با حساب مهارت ۲۰ معدل این ترمم به ۱۷.۶۲ میرسه

من هدفم برای این ترم الف شدن بود ولی صرفا الف شدن نبود

هدفم این بود که بهترین خودم رو به نمایش بذارم و درس ریاضی و شیمی خوب نشدم و راضی نیستم از نمرم

ترم بعد باید تلاشمو از این بیشتر بکنم ؛ من برای هدف های بزرگ به امیرکبیر اومدم ؛ برای رسیدن به تک تکشون میخوام تلاش کنم ؛ امیدوارم موفق بشم داخلش...

راستش این روزا حس میکنم خیلی تنهام ؛ از اون نظر که من آدم اجتماعی هستم ولی خب کسی نیست که بتونم باهاش راحت حرف بزنم ؛ بعد اون شکست بزرگ دیگه نمیتونم به کسی اعتماد کنم ؛ نمیدونم ولی خیلی بد شد برام

حالا حالا هم تنها میمونم ؛ به نظرم نیازه برای پخته شدنم

به امید روزی که حال دل هممون بهتر باشه

Sina Sabetifard

پایان ترم اول

جمعه بیست و یکم دی ۱۴۰۳، 22:4

ترم اول تموم شد

البته ۲ ۳ روزی میشه تموم میشه ولی خب الان که ذهنم باز شده میخوام راجع بهش بنویسم

ترم اول ما نسبت به همه ترم اولیا دیرتر شروع شد و تو همین ترم اولیا هم زودتر از همه تموم شد

ترم به نظرم خوبی بود ؛ خوشحالم از اینکه امیرکبیر درس میخونم ؛ هم بچه های دانشکده گلن ( ترکیبی از معرفت و درسخونیت هست) هم بچه های دانشگاه خوبن ( نه زیادی خرخونن نه زیادی ول انگارن)

وضعیت درسی خودمم ؛ میان ترم فوق العاده ای داشتم اما الان اگر شانس بیارم دوباره میتونم با ثبت نمرات A و یدونه B ترم رو به پایان ببرم

این ترم همه چی داشت راضیم ازش

ترم بعد به احتمال زیاد ۱۷ واحد بردارم شایدم ۱۸ تا

برنامم سنگین تر از این ترم میشه ؛ امیدوارم از پسش بر بیام :)

Sina Sabetifard

بازدید از کارخانه کشتی سازی صدرا 

چهارشنبه پنجم دی ۱۴۰۳، 21:23

کارخونه صدرا از معروف ترین کارخونه های "کشتی سازی" ایران هست ، اما در مقایسه با ایزوایکو خب خیلی کوچک تر هست

تمرکز فعلی مدیران این کارخونه ، نه ساخت کشتی ، بلکه اورهال و تعمیرات کشتی های موجود هست

طی بازدید ما یک نفت کش ، یک لایروب ، چند کشتی هاورکرفت رو در حال انجام عملیات بودن

البته با توجه به عقب نشینی و رسوب گذاری دریا در حال منتقل کردن سایت های اصلیشون به حدودا ۱ کیلومتر جلوتر هستن


تجربه جالبی بود

احتمالا بعد از عید هم سراغ صنایع جنوب میریم!

۲۲ آذر ۱۴۰۳

Sina Sabetifard

از این یهویی ها...

جمعه سی ام آذر ۱۴۰۳، 12:9

عام حتی نوشتن این کلمات پشت سر هم به طور معنا دار هم برام سخته

من بعد از اون شکست سنگین تو رابطه ای که اگر الان به عقب بر میگشتم محترمانه اجازه شروعش رو نمیدادم که اونطوری تموم بشه ؛ به خودم و دوستای بنده خدام قول دادم دیگه سرم تو کار خودم باشه

این داستان هفته قبل خیلی برام ارزشمند بود که خودم رو الویت قرار دادم و به نظر خودم از یک نقطه دوبار گزیده نشدم اما یه عامل پنهانیم داشت که نمیدونم اون چقدر اثر گذار بود

یادمه وقتی ۹ سالم بود ؛ شایدم ۱۰ سالم بود رفته بودیم شمال ؛ رستوران عطاویچ ؛ رستوران سوت و کور ؛ ما بودیم و یه میز روبرویی

یه دختر داشتن ؛ موهای بور ؛ چشم آبی ؛ تپل و از همه مهم تر شکمو و خوشتیپ ؛ دختر اون زمان فکر کنم ۶ ۷ سالش بود

حالا تیپ من چی بود؟ لباس صورتی رئال مادرید ؛ زیرش یدونه پلیور ؛ موها مدل سربازی

و نمیدونم چیشد از دختر خوشم اومد ؛ بچه بودم خب عقل نداشتم ؛ یادمه رستوران موسیقی گذاشته بود و با اون موسیقی من داشتم دنس ریز میزدم!

و این علاقه اونجایی بیشتر شد که دیدم من که دو تا همبرگر سفارش دادم ؛ اون دختر هم یدونه پیتزا خانواده سفارش داده

این ماجرا رو اونقدر داشتم جدی میگرفتم که به بابام زور میکردم تروخدا شماره پلاک ماشینش رو برداریم:)

از این ماجرا حدودا ۱۰ سال میگذره ؛ من هنوزم تمام جزییات اون دختر رو که کلا ۳۰ دقیقه دیدمش کامل یادمه هنوز چهرش حک شده رو مغزم و از یادم نمیره

این همه نوشتم چی بگم

از علاقه مندی های بی دلیل ؛ به صرف ظاهر

خیلی غیر منطقی هست ها ؛ یعنی وقتی طرف ندونی کیه ؛ چیه ؛ علاقش چیه بدرد نمیخوره

ولی نمیدونم ؛ از اون روز اولی که سر کلاس فیزیک دیدمش ؛ به دلم نشست ؛ الان ۲ ماه میشه هم کلاسی بودیم ؛ این ترم هیچ کلاس مشترکی نداریم

کلا هم شاید ۳ ۴ دفعه داخل تلگرام حرف زدیم(من مسئول اطلاع رسانی کلاس تی ای بودم به طور تلویحی و ووت دست من بود)

بر خلاف ۹ سالگیم که داشتم تقلا میکردم دلشو به دست بیارم ؛ این سری جونی برام نمونده بود ؛ البته این که اطمینان هم ندارم طرف داخل رابطه هست یا نه هم بی تاثیر نیست
چون خیلی کصافت بازی هست بدونی و بخوای کسیو هوایی کنی

به هر حال هنوزم چهره اون دختری که ۱۰ سال پیش دیدم رو یادمه ؛ حسم میگه این یکی مورد هم یادم میمونه ؛ نمیدونم شاید بعدا حسرت بخورم که کاری نکردم ؛ شاید هم به خودم ببالم که اسیر دل نشدم

خدا بزرگه:)

Sina Sabetifard

پیشنهادی که رد کردم....

دوشنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۳، 11:53

خب ما دو ماه هم هنوز نشده رفتیم دانشگاه ؛ به طور دقیق بخوام بگم ۲۸ مهر روز اولی بود که رفتیم دانشگاه و واقعا تا ۲ هفته اول ؛ هیچ کس ؛ هیچ کسی رو به طور جدی نمیشناخت

هفته گذشته متوجه شدم شخصی داخل دانشکده خودمون از من خوشش میاد

حالا چه متر و معیاری داشته رو نمیدونم ؛ فقط میدونستم از من خوشش میاد

اما خب ما خودمون رو بهتر از هر کس دیگه ای میشناسیم ؛ میدونیم چی برامون زوده ؛ چی برامون دیر هست و از این دست موارد

به طور علنی خودش بهم نگفت ابتدا ؛ یکی از هم دوره ای هامون گفت ؛ به اون هم گفتم نه

اما رفتار و برخورد هاش سر کلاس های مشترکمون جوری نبود که انگار واقعا متوجه شده باشه نه

زل زدن های عجیب و معذب کننده ؛ آهنگ و متن های ناشناس ؛ این ها نشون میداد که نه انگاری به گوششون نخورده

دیگه بعد از داستانی تصمیم گرفتم بهش بگم من میدونم شما از من خوشت میاد و من اهل این کار ها نیستم

یعنی یکبار تجربه کردم به مدت کوتاه و میدونستم که منی که نه

استقلال مالی دارم ؛ نه بلوغ فکری دارم ؛ نه حتی شرایط خانوادگی درست درمونی که دارم ؛ بدرد رابطه پوچ و بی هدف نمیخورم

حالا بماند برخی فاکتور ها و رد فلگ هایی هم که دارم رعایت نشده بود اما خب در وهله اول این ها مهم تر بود که نداشتم

خلاصه من به طور رسمی و علنی ؛ نه خودم رو گفتم ؛ امیدوارم درکم کنه و ضربه در غرورش تلقی نشه:)

Sina Sabetifard

میان ترم زیبا

شنبه هفدهم آذر ۱۴۰۳، 9:27

خیلی وقت بود که داخل آزمون های اصلی زندگیم ناموفق بودم ، خسته شده بودم ، بالاخره تموم شد

ریاضی ۱ : ۱۹.۷۵

فیزیک ۱ : ۱۸.۵

شیمی ۱ : ۱۷.۲۵

شناخت کشتی : ۱۹

مهارت های زندگی دانشجویی : ۲۰

تفسیر قرآن : نمیدانم!

امیدوارم ادامه این مسیر هم خوب در بیاد:)

Sina Sabetifard

یکسال شد...

دوشنبه پنجم آذر ۱۴۰۳، 6:15



واقعا از ۵ آذر پارسال تا ۵ آذر امسال سطح اهمیت رخداد هم دور و بر همه خانوادمون عوض شده ، بهتره بگم جابجا شده

حق هم داریم به نظر ، به نظرم تا وقتی سلامتی نباشه ، هر چیم که باشه ، باز هم میفهمی یک مسئله مهم کم شده حالا شما میخوای ۱ بیلیون دلار سرمایه داشته باش ، معدل ۲۰ باش ، بهترین سطح اجتماعی رو داشته باش و ...

اون هفته اول که سکوت اختیار کرده بودم ؛ ترسناک ترین هفته زندگیم بود ؛ بابا با هوشیاری ۳ رسیده بود ؛ نصف مغز پر از خون ؛ اینتوبه و سکوت مطلق ؛ اما نمیدونم چرا ؛ حس میکردم درست میشه ؛ امید داشتم ؛ براش نوشتم ؛ اینجا

واقعا روزای سختی بود ، در ادامه این روز های سخت ، شیرینی های نسبی(از عوارض فیزیک ۱) هم داشت

اولین قدم زدن دوباره ، اولین روزی که بعد از ۳۴ روز برگشت خونه ، اولین بیرون از خونه رفتن دوباره ، اولین رفتاری از بابای سابق نشون دادن دوباره ، اولین سفر دوباره ، اولین چک کردن حساب های بانکیش و گیر دادن به پرداخت کردن به موقع قبضاش دوباره و .....

بابا خیلی تغییر کرده ، به قولی آپدیت شده ، بعضی هاش رو هنوز درک نکردیم ، اما هنوزم بابای قدیمه ، هنوزم بعضی وقت ها سر مسائل کوچیک الکی حساس میشه و پیگیر میشه ، هنوزم وقتی بیرونم ۵ ۶ بار زنگ میزنه دقیقا کجام ، چقدر تا خونه مونده ، هنوزم تو تمام مناقشاتی که با خواهرم داریم ما ۲ برادر ، چشم بسته حق رو به خواهرم میده ، هنوزم موقع رانندگی ما اعتقادی به ویز و نشان و مپ نداره و خودش باید آدرس بده و ...


این یک سال گذشت ، شانس آوردیم بدتر از این نشد ، شانس آوردیم سختی هایی تحمل کردیم که تهش ناکامیت نشد

امیدوارم امسال ، سال بهتری باشه ، توقع عالی شدن ندارم ، بالاخره ایرانی هستیم ، هممون باهم رشد و پسرفت میکنیم اما هنوزم امید داریم


به امید سلامتی همه

آمین❤️

Sina Sabetifard

اولین سری آزمون های امیرکبیر

دوشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۳، 19:33

از ۱ آذر ؛ هنوز به دانشگاه نیومده ؛ آزمون های میان ترم شروع میشه

ریاضی ۱

فیزیک ۱

شیمی ۱

تفسیر قرآن

شناخت کشتی

بر خلاف دبیرستان که آزمون های میان ترم حکم آمادگی داشت اینجا آزمون های میان ترم بخشی از نمره هست و باید خوب درس خوند که بتونیم بهترین نمره ممکن رو ازش بگیریم

راجع به بچه های امیرکبیر

من بیشتر تایم کلاس هام با گروهی از بچه های خودمون و البته بچه های مهندسی پزشکی و هوافضا و کمی هم کامپیوتر و نفت هست و واقعا بچه های گلی هستن و جو سالمی وجود داره

امیدوارم از پس این آزمون ها هم بتونم بر بیام

Sina Sabetifard

بازگشت به ۱۰.۶

پنجشنبه هفدهم آبان ۱۴۰۳، 9:8

پریشب یکی از بچه ها پیام داد که سینا بر میگردی گروه ۱۰.۶؟

واقعیتش سال کنکور تک و توک با بعضی هاشون ارتباط داشتم و با بعضی هاشون ارتباط نداشتم

به هر حال گذشته ها ؛ گذشته ؛ جوین دادم و وایب دبیرستان گرفتم دوباره

هعی روزگار ؛ چقدر سریع میگذری...

Sina Sabetifard

جو دانشگاه صنعتی امیرکبیر

دوشنبه هفتم آبان ۱۴۰۳، 7:58

ببینید من که خب کلا زیادی حرف میزنم و به قولی اجتماعیم و مثلا ته چین مرغمو به به کل میزی که حتی نمیدونم کی بودن و چه سالی بودن تعارف زدم و اونها هم دیس بک دادن یا هر جلسه فیزیک و تفسیر و .... عکس تخته رو در لحظه توی گروه اپلود میکنم

ولی خب یه مسئله ای که هست جو کلاس ها و بچه هاش خیلی با حلی متفاوت هست طوری که ما ۲۱ نفری که حلی بودیم و گاها همدیگرو تو مدرسه دیس میکردیم سر کرینج بودن الان با هم ناهار میخوریم و ان تراک ها دنبال هم میگردیم با هم بگردیم!

استاندارد ها و تعریف های ما برای اموزش با جو بچه ها ؛ نه خود دانشگاه ؛ متفاوت هست

مثلا این که تو حلی شما دانش اموز اکتیوی باشی عادی بود ؛ گاها دعوا سر این بود این سوال رو کی جواب بده بین ۱۰ ۱۵ نفر متقاضی ؛ خب اینجا معنا و معنیش کاملا فرق داره اصلا فعال بودن سر کلاس به تعبیر نمره گرفتن معنا میشه در اینکه خب توی حلی تو برگتو ۵ میشدی تهش مستمرتو میتونستن ۲۰ بدن میشدی ۱۰ تهش

یا مثلا تو حلی عادی بود که تو اگر نکته ای مازاد بر تدریس معلم میتونستی سر کلاس بگی بقیه هم یاد بگیرن ؛ اینجا خودشیرینی تعبیر میشه و البته خود استاد خوشش میاد و استقبال میکنه

یا مثلا تو حلی خیلی عادی بود یکی جزوه بنویسه برا همه بفرسته ؛ یکی سوالارو جوابشو پیدا کنه ؛ یکی از رو تخته عکس بگیره ؛ برای همین ما گنجینه ای به نام https://t.me/H35Shots درست کردیم ؛ اینجا بازم خود شیرینی برای جنس مخالف تعبیر میشه در اینکه من خودم کرم جزوه نویسی و جزوه فرستادن برای ملت دارم این کار رو از کلاس هفتم میکنم

من اینو از رفتار بچه ها با خودم نمیگم ؛ از حرف هاشون میبینم که کلاس سرویس خالیه میره ردیف ته میشینه که نه صدا داره نه تصویر میگه خوبه دوره از استاد میخواد صرفا حضور بخوره و بخوابه ....

در کل من حس خوبی از اینجا بودن دارم ؛ کلیت دانشگاه مثبت هست ؛ فضاش سرسبزه نسبتا! ؛ آدم خونگرم هم زیاد داره

امیرکبیر
Sina Sabetifard

گواهینامه

دوشنبه هفتم آبان ۱۴۰۳، 7:56

افسر هفته قبل ۳۰ ثانیه ازم آزمون گرفت و کلی استرس الکی بهم داد و رد کرد


این هفته یکی دیگه ازم آزمون گرفت اونم ۳۰ ثانیه

ولی خب قبولم کرد


افسر مهمه دوستان ، افسر مهمه

Sina Sabetifard

آغاز مسیر جدید...

جمعه بیستم مهر ۱۴۰۳، 21:54

اینم از نتیجه تلاش های من :

Sina Sabetifard

اولین دستاورد ۱۹ سالگی...

دوشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۳، 13:19

آیین نامه ۲۸ از ۳۰

نتیجه : قبول :)

Sina Sabetifard

تولد ۱۹ سالگی....

دوشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۳، 13:18

تولد ۱۹ سالگی....


قطعا قطعا قطعا قطعا هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت دوست ندارم دوباره شمع ۱۸ سالگی رو فوت کنم ؛ امسال هیچ دستاوردی برام نداشت ؛ اگر شیب وضعیت زندگیم صفر هم راضی بودم اما متاسفانه شیبش جوری بود که مثل سرسره ای سر خوردیم و نشد که بشه


۱۸ سالگیم امروز روز آخرش هست و امشب به قولی شب تولد ۱۹ سالگیم هست ؛ چه دراماتیک شد ؛ در کنار امین ؛ به نظرم یکی از خاص ترین تولد های عمرم شد ؛ خودمون خانواده ۵ نفری به همراه یار قدیمی !


امیدوارم امسال که ۱۹ سالگی من میشه خوب شروع بشه ؛ چه برای من چه برای شما ؛ یعنی ۱۶ مهر شروع امید باشه برای هممون و ببینیم چه رخ میده...

من جدا امین وقتی داشت میومد ایران ازم پرسید خب سینا از آلمان چی میخوای

گفتم یچیزی که معلوم باشه برام از آلمان آوردن ؛ مثلا یچیزی مثل دیوار برلین که واقعا یادگاری مرحوم بزرگ هست


امین دوسلدورف هست و جایی در غرب المان و نزدیک هلند


برلین هم جایی در جنوب آلمان و توقعی که من داشتم مثل فالوده اصل شیراز از یک تبریزی بود


از کادوش خیلی ممنونم ؛ به نظرم تنها کادویی بود و هست که واقعا به قول خودش هر لحظه به یادش میمونم❤️

و شمارش معکوس ۱۹ تا ۱ به سبک ویژه امین ؛ باشد که امسال ؛ سال ما باشد ؛ دقیقا ۱۸۰ درجه پارسال....

پایان...

تولد ۱۹ سالگی
Sina Sabetifard

آخرین شکست ۱۸ سالگی؟

دوشنبه نهم مهر ۱۴۰۳، 17:51

امروز آزمون آیین نامه داشتم

آزمونی که تا دیروز ساعت ۶ بعد از ظهر یک کلمه هم راجبش نخونده بودم و فکر میکردم که میتونم از پسش بر بیام چیز خاصی نیست و خیلی هاش اطلاعات عمومی هست

۲۵ از ۳۰ شدم و نتیجه شد مردود

حس و حال نقره یک های المپیاد رو دارم که سر یک نمره یک سال یا آینده زندگیشون به طور کل عوض میشه و اینجور مواقع خیلی حسرت به همراه داره....

هفته دیگه کامل تر و دقیق تر میخونم و امیدوارم روز شروع ۱۹ سالگی جبران همه شکست های امسالم بشه ؛ به امید خدا!

دلم برای اینجا خیلی تنگ شده ؛ یک زمانی خیلی داخلش مینوشتم ؛ بزودی با دانشگاه بر میگردم!

Sina Sabetifard

یکسال پیش...

یکشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۳، 23:1

۲۵ شهریور ۱۴۰۲ ؛

یکروز معمولی که از قضا روز تعطیل از نظر درسی برایم بود و به پیشواز شب تولد ۱۱ سالگی خواهرم رفتیم ...

ساحل سیترا در نوشهر ؛ جگرکی سلف سرویسی توجهمون رو جلب کرده بود و قیمت هاش به نظرمون مناسب بود.

من و بابا و مامان از جگرکی آیتم هایی برای خودمون سفارش دادیم و خواهر و برادرِ یک دنده ام ، به سوی ساندویچی امیر پنیر!

بعدش هم به سمت شهربازی و چرخ و فلک و ادامه شب خوب...

و حالا یکسال یعنی ۳۶۵ روز از اون شب میگذره و دوباره همونجا ؛ ساحل سیترا....

قیمت ها سر به فلک کشیده و هر کس با ۵ ۶ سیخ جگر و کباب ، ۳۰۰ تومنی پیاده می شود...

یک چرخ و فلک ساده نفری ۱۲۰ تومن و منظره خاصی در انتظارمان نیست جز چادر های رنگارنگ و ارزش ۴۸۰ تومان رو ندارد....

و بابا بخاطر دردی که در کمر و ناحیه تحتانی داشت تهران پیش عمه اینا ماند و اما دلش اینجاست ؛ با ما ؛ از دفعات تماس می گویم ؛ ساعتی ۲ بار...

امشب شب تولد ۱۲ سالگی خواهرم هست و تو این یکسالی که او بزرگ بشود بقیمون چند سال پیر شدیم تا او فقط یکسال بزرگ تر شود نه بیشتر نه کمتر....

خدایا ؛ امیدوارم سال دیگه حسرت این روزا رو نخورم ؛ آمین....

Sina Sabetifard

انتخاب رشته

شنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۳، 18:15

با توجه به رتبه من ، خیلی نمیتونم به رشته های تاپ داخل شهر تهران فکر کنم

مشهد ، اصفهان ، تبریز همه رشته ها جز ۳ تای اصلی میارم یعنی از عمران به بعد و داخل گزینه هام هستش

اما

اما

دلم میخواد هر جور شده داخل شهر تهران بمونم و ایشالله هم موندگار هستم

مثل وزنه بردارهایی شدم که باید وزنه رو طی حرکت ۲ ضرب بلند بکنم ، برای همین رشته ای که زدم برم رو باید در دانشگاه درس بخونم و تلاش بکنم که تغییر بدم و امیدوار هستم با موفقیت انجام بشه

امیدوارم بتونم از پسش بر میام که واقعا بهش نیاز دارم

کنکور1403
Sina Sabetifard

نتایج کنکور

شنبه دهم شهریور ۱۴۰۳، 19:56

واقعیت ما نسلی خواهیم شد که در آینده از ما یاد خواهد که چطوری سرمون رو بریدن ، بهمون وعده های دروغ دادن در نهایت ما رو آواره کردن

نتیجه کنکور اصلا و ابدا اون چیزی نبود که میخواستم و منتظرم ببینم که چه رخ خواهد داد در آینده...

Sina Sabetifard
صفحه قبل صفحه بعد
© سینا ثابتی فرد||Sina Sabetifard
طراح قالب: وبلاگ :: webloog
درباره من
سینا ثابتی فرد||Sina Sabetifard سلاممم؛
من سینا هستم ، متولد سال ۱۳۸۴ از تهران
فارغ التحصیل دبیرستان علامه حلی ۱ تهران و درحال حاضر دانشجوی مهندسی دریا دانشگاه صنعتی امیرکبیر
از سال ۱۴۰۰ اینجارو راه اندازی کردم که کمی از خودم و اتفاقات شاد و تلخ و ترش و شیرین زندگیم بنویسم
اگر دوست داشتید میتونید برای نوشته های بیشتر به کانال تلگرامیم سر بزنید
ممنونم:)
جدیدترین‌ها
  • وَقایِع مَن پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۲
  • سفر نامه بوشهر؛ قسمت صفر سه شنبه دوم دی ۱۴۰۴
  • سفرنامه .... قسمت صفر دوشنبه یکم دی ۱۴۰۴
  • اتمام میان ترم ها جمعه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۴
  • هرچیزی به جای خود جمعه چهاردهم آذر ۱۴۰۴
  • صبر؛ خوب یا بد؟ پنجشنبه ششم آذر ۱۴۰۴
  • هفته سنگین جمعه سی ام آبان ۱۴۰۴
  • هم کلامی با هم نوع پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۴
  • دو سال شد. چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۴
  • این روزا پنجشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۴
  • یک سال شد جمعه دوم آبان ۱۴۰۴
  • پایان دهه دوم.. سه شنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۴
موضوعات
  • من به تصویر
  • فیلم و سریال
  • علامه حلی
  • فوتبال
  • امیرکبیر
برچسب‌ها
  • کنکور1403 (27)
  • سینا ثابتی فرد (23)
  • علامه حلی تهران (12)
  • Sina Sabetifard (11)
  • مشهد (8)
  • سکته مغزی (7)
  • حلی سنج (7)
  • اعلام وضعیت نهایی (7)
  • اعلام وضعیت (6)
  • من و بابام (5)
  • آزمون (5)
  • سمپادیا (4)
  • SinaSabetifard (4)
  • عید1402 (4)
  • قلمچی (3)
  • سال نو (3)
  • سمپاد (3)
  • سکته (3)
  • شانس (2)
  • جنگ (2)
دوستان
  • کانال تلگرامی
  • Instagram(Public)
  • Linked In
  • Instagram(Private)
  • Aparat
  • Twitter
امکانات
تماس با ما

ساعت و تاريخ

آمارگیر وبلاگ